آسمون هفتم
جایی برای آرامش ...
مبارکم باشه ، شب تولدم
چقدر شلوغه ، خودممو خودم
یه کارت تبریک ، چندتا شمع خاموش
خودم گرفتم خودمو در آغوش
هدیه ی تو به من ، یه کادوی خیالی
اتاق بی چراغو ، منو دستای خالی
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت
0:7 توسط آسمون هفتم|
دلم تنگ است
بیا بنگر
چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی
و این تالاب مهتابی
بیا ای هم گناه ِ من دراین برزخ
مهدی اخوان ثالث
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت
21:43 توسط آسمون هفتم|
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت
16:37 توسط آسمون هفتم|
اول از همه برايت آرزو میکنم که عاشق شوى
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى
برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم يکى در ميانشان بی ترديد مورد اعتمادت باشند
و چون زندگى بدين گونه است
برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زياده به خود غره نشوى
و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بی خاصيت
تا در لحظات سخت
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد
همچنين برايت آروزمندم صبور باشى
نه با کسانى که اشتباهات کوچک میکنند
چون اين کار سادهاى است
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير میکنند
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى
و اميدوارم اگر جوان هستى
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى
و اگر رسيدهاى، به جوان نمایى اصرار نورزى
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد
اميدوارم به پرندهاى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر میدهد
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت
به رايگان
اميدوارم که دانهاى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روييدنش همراه شوى
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى
برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم يکى در ميانشان بی ترديد مورد اعتمادت باشند
و چون زندگى بدين گونه است
برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زياده به خود غره نشوى
و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بی خاصيت
تا در لحظات سخت
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد
همچنين برايت آروزمندم صبور باشى
نه با کسانى که اشتباهات کوچک میکنند
چون اين کار سادهاى است
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير میکنند
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى
و اميدوارم اگر جوان هستى
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى
و اگر رسيدهاى، به جوان نمایى اصرار نورزى
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد
اميدوارم به پرندهاى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر میدهد
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت
به رايگان
اميدوارم که دانهاى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روييدنش همراه شوى
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت
19:15 توسط آسمون هفتم|
هنوز هم
از همان بالاخانه نی پوشِ قدیمی
آواز قُمریانِ مُرده می آید
کَم نیستند مأیوسانِ خسته ای
که خیال می کنند روزی ارواحِ بر باد رفته رویاهاشان
به خوابِ خانه بر میگردند
جداً متاسفم!
بهتر است برویم برای خودمان چایِ کَم رنگِ تازه ای بریزیم ، گپی، حرفی بزنیم
حالی ، حکایتی ، حوصله ای ...!
با این کفش های لنگه به لنگه
معلوم استراه به جایی نخواهیم بُرد .
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت
0:35 توسط آسمون هفتم|
به دنبال خدا نگرد
خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست
به دنبالش نگرد
خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست
خدا در قلبي است که براي تو مي تپد
خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد
خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستي است که به ياري مي گيري
در قلبي است که شاد مي کني
در لبخندي است که به لب مي نشاني
خدا در ير و بتکده و مسجد نيست
گشتنت زمان را هدر مي دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نيست
او جايي است که همه شادند
و جايي است که قلب شکسته اي نمانده
در نگاه پرافتخار مادري است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زني است به همسرش
بايد از فرصت هاي کوتاه زندگي جاودانگي را جست
زندگي چالشي بزرگ است
مخاطره اي عظيم
فرصت يکه و يکتاي زندگي را
نبايد صرف چيزهاي کم بها کرد
چيزهاي اندک که مرگ آن ها را از ما مي گيرد
زندگي را بايد صرف اموري کرد که مرگ نمي تواند آن ها را از ما بگيرد
زندگي کاروان سرايي است که شب هنگام در آن اتراق مي کنيم
و سپيده دمان از آن بيرون مي رويم
فقط چيزهايي اهميت دارند
چيزهايي که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آيي
دنيا چيزي نيست که آن را واگذاريم
دنيا چيزي است که بايد آن را برداريم و با خود همراه کنيم
سالکان حقيقي مي دانند که همه آن زندگي باشکوه هديه اي از طرف خداوند و بهره خود را از دنيا فراموش نمي کنند
کساني که از دنيا روي برمي گردانند
نگاهي تيره و يأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگي و شادماني اند
خداوند زندگي را به ما نبخشيده است تا از آن روي برگردانيم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسيد:
آيا «زندگي» را «زندگي کرده اي»؟
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت
18:51 توسط آسمون هفتم|
چشمانت را ورق بزن ، شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی ...
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت
14:44 توسط آسمون هفتم|
احتیاج به مستی نیست!
یک استکان چای هم دیوانه ام میکند ...
وقتی میزبان ، چشمانِ تو باشد
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت
17:7 توسط آسمون هفتم|
اصلا باورم نمیشه به همین زودی یک سال گذشت!
طی این یک سال خیلی خسته شدم ، خیلی ...
باید دوباره شروع کنم ... تلخ یا شیرین مهم نیست !
شروعی دوباره ...
نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت
0:23 توسط آسمون هفتم|

خود را رها کن
آینده از آن توست
-------
دریایی بی کران یا گودالی کوچک
فرقی نمی کند
زلال که باشی
آسمان از آن توست ...
نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت
14:24 توسط آسمون هفتم|
آخرين مطالب

